تار سبیل هایى که قولنامه بودند

دســتمال یزدی به دســت، نگاه ها به زمین (وقتی خانم ها رد می شــدند)، پاشــنه کفش ها خوابیده و سرانجام امیــن محل. این اواخــر هم که مســعود کیمیایی قیصر را ساخت چند نوچه و چاقوی ضامن دار در جیب و چه و چه (که نمی توان گفت!) کنار این اســطوره ها قرار گرفتند. حکایت «مرد و قولش» در ادبیات و تاریخ و سینما و خلاصه فرهنگ ایران جایگاهی رفیع دارد.

ادامه مطلب و ...